هر وقت این اهنگ را می شنوم احساس ارامش خاصی می کنم صدای نت ها با فراز و نشیبی که نوازنده بهشون می دهد صدای پیانویی که از دل سیمهای سنتور بیرون کشیده می شود اسم اهنگ دریاست و انصافا نوازنده ارامش دریا را با این اهنگ به شنونده اش منتقل می کند حتی از سیم های پشت خرک که خیلی صدای زیری دارند به بهتربن نحو استفاده می کند حتی یک بار اینقدر تحت تاثیرآهنگ قرار گرفتم که نتش را از اینترنت پیدا کردم ولی باز هم نتوانستم سراغ سنتورم بروم دلم برایش تنگ شده چه اتفاقی افتاد که من ازش اینقدر فاصله گرفتم وای بالا پایین رفتن روی نتها با سرعت چقدر اون موقعها دوست داشتم که با سرعت بزنم و خیلی وقت ها هم وقتی خیلی تند می زدم قاطی می کردم ولی واقعا منم با صدا اوج می گرفتم سنتورم الان زیر خروارها خاکه و نتها در ذهن من سرگردان و تنها یک گوشه کز کرده اند با شنیدن هر اهنگ از رادیو یا ضبط احساس اشنایی می کنم و غمگین می شوم از اینکه یک روزی من این آهنگ را با سنتورم می زدم وچه حیف شد که یادم رفت
Sunday, September 2, 2012
Saturday, September 1, 2012
اندر احوالات من
بعد از چند روز تعطیلات امروز امدم سر کار و یک کم ناراحت ونا امید که البته خیلی جای نگرانی نیست از اون روزایی که حس این را دارم که چرا ماشینا دود می کنند چرا صابونا کف می کنند که به زودی درست می شود در تعطیلات تنها کار مفیدی که انجام دادم دیدن سریال بابا لنگ دراز بود که البته برای بار سوم ، چهارم باز هم لذت بخش بود و نکته جالبی که این چند روز تعطیلی برای من داشت این بود که وقتی کار می کنم و از کارم جواب می گیرم یک حس خوب بهم دست می دهد که نمی دونم چرا ولی حالمو بهتر می کنه تا دو دقیقه پیش دنیا یک محیط تیره و تار بود ولی الان یک روز آفتابی زیباست و این هم حال منه که با گذر ثانیه تغییر می کند
Monday, March 12, 2012
سعدی تو کیستی
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
Saturday, March 10, 2012
سال 90 کم کم داره تمام می شود ولی نمی دانم چرا دوست دارم این سال زودتر تمام شود مثل بچگی هایم روزشمار گذاشتم الان توی شمارش معکوسم 9 روز 8 روز... دلیلش را نمی دانم ولی شاید یکی از دلایلش این باشد که می خواهم زودتر ببینم توی سال جدید چه اتفاقات خوبی در انتظارم هست انگار که اتفاقات منتظر نو شدن سال باشند که یک تکانی به خودشون بدهند .سال 90ساله پر از حادثه ای بود برای من پر از تجربه بود تجربه های سختی که شاید لازم نبود که شرایط به گونه ای شود که هیچوقت تجربه شان کنم ولی من خوشحالم که تجربه شان کردم و از آقای شرایط کمال تشکر را دارم چون بزرگ شدن را با تمام وجودم حس کردم حس می کنم به اندازه یک سال از خودم دور نشدم بلکه به اندازه چند سال از منی که بودم دور شدم ولی واقعاوقتش هست که یک کم استراحت کنم و دست از کسب تجربه بردارم ولی تنها دلخوشیم اینه که سال جدید این آقای شرایط کمی به ما استراحت بدهد و اجازه بدهد که یک کم تعدیل فاصله کنم با منی که بودم اینقدر دور شدن هم شاید خیلی خوب نباشد. تازه توی سال جدید کفشه نو هم دارم ،تازه اتاقمم دکورش عوض شده و کل نظم خاطراته ذهنم را بدجوری به هم ریخته
این روزها همش به آکواریم نداشته ام فکر می کنم هی پیش خودم می گویم نکند وقتی ما نیستیم بلایی بر سره ماهیهایم بیاید ای خدا یعنی من کی می توانم یک اکواریم واقعی داشته باشم یک اکواریوم با یک ماهی آبی لاجوردی و یک ماهی راه راه زرد و مشکی
Tuesday, March 6, 2012
وای از شدت خوشحالی دارم بال در می آورم گوشی را که گذاشتم توی گوشم و مدیا پلیرم را فعال کردم شروع کرد
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زارو تن ناتوان شد
باورم نمی شه من همیشه عاشق این آهنگ بودم ولی هیچوقت نمی دانستم که توی کدام آلبومه و همیشه به صورت گذری ا ز رادیو یا تلویزیون می شنیدم وای دلم می خواهد بلند بخوانم ولی آخه تو شرکتم نمی توانم الان همکارهام فکر می کنند دیوانه شدم ولی نمی توانم خودم را نگه دارم
بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل ، چشمامو می بندم و بار غم عشق او را تحمل می کنم می سوزم از اشتیاقت در آتشم از فراغت بد جور هم می سوزم از فراغت
اول دلم را صفا داد آینه ام را جلا داد بعدشم ما را تنها گذاشت و رفت خارج J
وای باورم نمی شه که من و این همه خوشبختی یعنی ممکنه
ای که به پیش قامتت سر و چمن خجل شده آخ چمن آخ چمن
سوسن و گل به پیش تو بنده منفعل شده آخ چمن آخ چمن
دیگه خدا رحم کنه رفت توی لیست سیاه روزی 10 بار این هم از اتفاق خوبه امروز J
Saturday, March 3, 2012
امروز صبح که آمدم شرکت دیدم که هر چی سیم و برد و از این گونه ات و اشغالها که بوده از روی میز کناریم برداشته شده و میز کاملا تمیز شده و هیچ چی روی میز نیست اخه قراره نیروی جدید بیاید ان هم یه خانم .دیروز به مامانم گفتم که قراره شرکت نیروی جدید بیاید از فردا، هنوز حرفم تموم نشده بود که مامانم شروع کرد به نصیحت دوباره نری باهاش صمیمی شی دوباره اینم نشه دختر خاله ات و از اینگونه نصیحت های مامان گونه که تو خونه ما فقط شامل حال من می شه و بس ، چون هیچ کس به جز من تو خونه به دنبال برقراری ارتباط با آدمای جدید نیست منم یک چشم محکم گفتم که مامانم دوباره به نصیحت هاش ادامه نده حالا از اونجایی که هم به مامانم و هم به خودم قول دادم که باهاش صمیمی نشوم دارم نهایت تلاشم را می کنم ولی آخه نمی شه خوب بیچاره گناه داره چایی می خواهد ناهار باید بخوره دستشویی باید برود قول می دهم که این اطلاعات را که بهش گفتم دیگر باهاش حرف نزنم آخه بیچاره تنهایی برود ناهار خوب پس فقط حق داری باهاش بری ناهار ای بابا خوب چه کار کنم دست خودم نیست چرا اینقدر من را تحت فشار می گذارید
Wednesday, February 29, 2012
صدای اذان می آید حین تایپ کردن هی نگاهم می افتد به دستبند جدیدم یک دستبند طلایی با منگوله های ابیه فیروزه ای تکونش می دم جرینگ جرینگ می کنه تازه پابندش بود ولی از ترس مامانم جرات نکردم بخرم یه عالمه کار نکرده دارم گزارش روزانه ام رو از دوشنبه ننوشتم و فقط 4 ساعت دیگر وقت دارم که 3 روز گزارش بنویسم باز گیر دادم به یک اهنگ اینقدر گوشش می دهم که بعد از یک مدت حالم ازش به هم می خوره دل به کار نمی دهم یه مقاله باز کردم که به نظر خیلی خوبه ولی همش می ترسم تا اخرش برم و ببینم که اون اطلاعاتی که من می خواهم توش نباشد یک جلد اسمارتیز از این استوانه ای ها روی میزمه کاش توش اسمارتیز بود اونم اسمارتیزه سبز .شرکتم که مثله بیابان برهوت می ماند یک نفر از صبح تا شب حال آدم رو نمی پرسه من با نرگس حرف می زنم نرگس با من در حین حرف زدن نگاهم هی به دستبنده آبیه فیروزه ایشه وقتی هم از در می آید توبه کفشای سفیده نوشه با دوتا دستبند نو امروزمان را از دیروزمان متفاوت کردیم
Subscribe to:
Posts (Atom)